X
تبلیغات
رایتل

یک لحظه سکوت

سکوت آدمی فقدان جهان و خداست.......فریاد را تصویر کن!

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم

بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

 

طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق

که در این دامگه حادثه چون افتادم

 

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

آدم آورد در این دیر خراب آبادم

 

سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض

به هوای سر کوی تو برفت از یادم

 

نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست

چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

 

کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت

یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم

 

تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق

هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم

 

می خورد خون دلم مردمک دیده سزاست

که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم

 

پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک

ور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم

 
تاریخ ارسال: شنبه 20 مهر 1392 ساعت 23:18 | نویسنده: رهگذر | چاپ مطلب
نظرات (1)
سه‌شنبه 14 آبان 1392 23:10
ایران دخت
امتیاز: 0 0
لینک نظر

بنویس دختر
آپدیت کن ....
پاسخ:
به یکی گفتن چرا حرف نمی زنی گفت میترسم عادت نوشتن از سرم بیفته.......
گمون کنم خیلی حرف زدم این روزا...
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.