X
تبلیغات
رایتل

یک لحظه سکوت

سکوت آدمی فقدان جهان و خداست.......فریاد را تصویر کن!

مژده آمدنت

امشب تمام درختان خیابان نظاره گرم بودند.خداحافظ در دهانم یخ بسته بود.هنگام حرکت پیکان سبز ناتمام ماند . صورت را که برمیگردانم شش دنگ حواس جم شده ام که اشکایم سر جایشان بمانند.چراغ های سبز هم قرمز شده اند.پاهایم توان کشیدنم را ندارند.سرمای هوا عجب پیوند دهنده ایست. پیوند دهنده تمام بی وصالی ها.....سنگفرشهای خیابان هم به سخره گرفته اند مرا.تعداد گام ننهاده را به رویم می آورند.جاده تا بحال به این بلندی نبود.قرنی راه میروم و پوزخند تمام صندلی های سنگی را می بینم. همه نشانه ام رفته اند.میخواهند همانجا درجا بزنم. 

اما همچنان می جنگم ..............تا همه بدانند تو بار دیگر خواهی آمد.

تاریخ ارسال: چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت 19:44 | نویسنده: رهگذر | چاپ مطلب
نظرات (3)
یکشنبه 26 آبان 1392 16:58
گل
امتیاز: 0 0
لینک نظر
تصور زیبای بود.
پاسخ:
تصوری که به واقعیت خواهد پیوست.
ممنون از حضورت دوست عزیز
جمعه 24 آبان 1392 21:03
بابالنگ دراز
امتیاز: 2 0
لینک نظر
روی کاغذ یا هر جای همیشه نوشته ها زیباست چه غمگین چه شاد ولی در واقعیت و روی زبان هیچ وقت نخواهد امد اگه تا اخر دنیا هم که بجنگی چون نیست جای دیگه است
پاسخ:
تصورش روی کاغذ هم شاید زیبا باشد.........
دوست عزیز ممنون از حضور گرمت
چهارشنبه 15 آبان 1392 21:55
ایران دخت
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مرحبا به این حس و آفرین به این قلم...
عالی بود
برمیگرده... اگه اومدنی باشه برمیگرده... امیدوارم موندنی هم باشه
پاسخ:
مرسی دوستم.
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.