X
تبلیغات
رایتل

یک لحظه سکوت

سکوت آدمی فقدان جهان و خداست.......فریاد را تصویر کن!

عناوین آخرین یادداشت‌ها

  • نیست در جهان (شنبه 23 اسفند 1393 01:12)
    بچه که بودم... اون زمانایی که بازی با سبیل بابا شیرین ترین بازی بود، اون وقتایی که سربازی داداش برام سفر اروپا بود و سوغاتیش تحفه فرنگ، بارونی آبی آبجی بزرگه از هر چیزی گرم تر بود، ساعت مچی مامان از هر ساعتی کوک تر بود، نقاشی مداد رنگی آبجی سومی تابلوی مونالیزا بود، تو آغوش آبجی دومی که یکمی تپل بود بهترین رختخواب...
  • سیرابیه نفت (جمعه 28 شهریور 1393 15:08)
    ای خدا رحمی به فریادم برس گشته لبریز کاسه‌ی صبرم ، به دادم برس تو تصادف تمدن، میون یه گله مفت خور له شدیم، داغون شدیم داور به بیدادم برس ای خدا گو چاره‌ی دردم کجاست آتش گرم فزونه این شب سردم کجاست یا زمستان را بهار کن یا تورم را مهار یا بگو ما بد چه کردیم و ره برگشت کجاست وضع دنیات که همش نارنجیه امنیت کو راستی کو و...
  • [ بدون عنوان ] (جمعه 21 شهریور 1393 21:18)
  • آدم است دیگر (جمعه 21 شهریور 1393 21:13)
    آدم است دیگر گاه دل می بندد به سیب ممنوعه گاه دل می بندد به یک فردای بی دغدغه گاه دل می بندد به یک رنگ تازه در زندگی گاه دل می بندد به آخرین نفس های یک گل گاه دل می بندد به نگاه آخری که شیرین بود گاه دل می بندد به همان قرار آخری که هیچگاه اتفاق نیفتاد گاه دل می بندد به صدای کبوتری که یک صبح برایش خواند گاه دل می بندد...
  • حس مشترک (شنبه 21 تیر 1393 19:03)
    رگبار دیگر تمام شده، باران هم پاییزی ناب است، زیر باران منتظرت خواهم ماند، بدون چتر بیا، میخواهم یک حس مشترک را تجربه کنیم...
  • ... (شنبه 21 تیر 1393 18:52)
    سکوت پر هیاهویت همه را خبردار کرد . . . . . . . تنهاییم را هنرمندانه مژده دادی
  • حساب های با تاخیر (دوشنبه 26 خرداد 1393 02:58)
    رفتم تا جا باز شود برای قدم های دو نفره تان آخر جاده پشت سرم را نگاه کردم، صدای پای ممتد از اول راه قطع شده بود تنها جا پای قدم های یک نفر بود قدم های یک نفره ی یک نفره ی یک نفره با یک حساب دو دو تا چهارتایی با قدم های خودم خالص میشد دونفر ....
  • تمام عیار (دوشنبه 26 خرداد 1393 02:50)
    سکوتم را با تمام حرفایش به میان آوردم تک تک نفس های مانده در گلویم را عمیق تر کشیدم ستارگان کوچک آسمان را با تمام عظمتشان واسطه قرار دادم پلک های سنگین خواب رفته ام را بیدار نگاه داشتم با قدقامت سروهای قد برافراشته ندای قلبم را بلندتر فریاد کشیدم طلوع تمام رویاهایم را به نظاره نشستم . . . اما تمام تمام عیارهایم کم...
  • 27 فروردین: سالروز تولد محمدعلی بهمنی (سه‌شنبه 26 فروردین 1393 22:41)
    می‌نوشمت که تشنگی‌ام بیشتر شود آب از تماس با عطشم شعله‌ور شود آنگاه بی‌مضایقه‌تر نعره می‌کشم تا آسمان کر شده هم با خبر شود آن‌قدرها سکوت تو را گوش می‌دهم تا گوشم از شنیدن بسیار کر شود تو در منی و شعرم اگر « حافظانه » نیست «عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود» آرامشم همیشه مرا رنج داده‌است شور خطر کجاست که رنجم به سر...
  • واژه های بی مرز (چهارشنبه 20 فروردین 1393 16:10)
    دوستی، عشق، ازدواج، گناه، حرام، حلال، خوبی، بدی، چه واژه های بی مرزی نمی دانی پایت تا چه حد دراز شود از گلیمت فراتر نرفته است نمی دانی همه این واژه ها به موقعیت وابسته اند یا ثباتشان در حد جاذبه زمین است هر کدام در زندگی چند بار تکرار میشوند؟ و آیا بعضی اصلا تکراری برایشان وجود دارد یا نه خدا یکی است و عشق یکی است؟...
  • عشق زیباترین خطای انسان است. (یکشنبه 27 بهمن 1392 10:19)
    میگف همه چیز برایم چه بزرگ است و گذر زمان تا چه اندازه انها را کوچک میکند.... دوست مهربان من عشق شکلات هفت رنگ کودکیت نیست که با دستخورده شدن کوچک شود دوست مهربان من عشق پول تو جیبی ماهانه ات نیست که با تورم بی ارزش شود دوست مهربان من عشق آهنگ به روز مورد علاقه ات نیست که تکراری شود دوست مهربان من عشق لباس های دمده...
  • صراط مستقیم (جمعه 27 دی 1392 19:34)
    صراط مستقیم برایم پر و پیچ شده در کدام پیچ به بیراهه رفتم ام نمیدانم راهم را دیگر به هیچ آبادی پیدا نخواهم کرد هر چهار راه اطرافم کوره راهند میخواهم راه را در همین بیراهه بسازم مستقیم ترین راه را به قلبش خواهم ساخت
  • قاب سه در چهار (پنج‌شنبه 28 آذر 1392 00:14)
    چن روزیست قاب سه در چهاری در خیالم آویزان شده است. تمامش را با تمامی جزییات تجسم کرده ام. لباس هایت، صورتت، لبخند ظریف روی لب هایت، عطر ملایمت، حتی صدای گام هایت، تعداد گام هایت و حتی رز قرمز در دستت را یک یه یک ترسیم کرده ام. از هر دوازده رنگ مداد رنگی ام تمام و کمال استفاده کرده ام. حتی مدادسیاه دست نخورده را برای...
  • قهوه تلخ (یکشنبه 24 آذر 1392 21:14)
    دوست دارم . . .. و شاید این دفعه غلیظ تر، بدون هیچ چاشنی میترسم تلخیش تو را بزند
  • روحانی به بهشتی آمد. (شنبه 16 آذر 1392 18:38)
    روحانی: سانتریفیوژ بچرخد، اما چرخ زندگی مردم و اقتصاد هم بچرخد. روحانی: نه تنها انرژی هسته‌ای، بلکه فناوری هسته‌ای و نه‌تنها فناوری هسته‌ای، که حتی غنی‌سازی حق مسلم ماست؛ اما در کنارش پیشرفت و توسعه هم حق مسلم ماست. بهبود معیشت مردم و رفاه مردم هم حق مسلم ماست. شکستن و ویران کردن ساختمان منحوس تحریم ظالمانه هم حق مسلم...
  • آنشرلی (چهارشنبه 6 آذر 1392 13:53)
    " آنه "تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت؟ وقتی روشنی چشمهایت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود بامن بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت از تنهایی معصومانه ی دستهایت آیا می دانی که در هجوم درد ها و غم هایت و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت حقیقت زلال دریاچه ی نقره ای نهفته بود " آنه" اکنون...
  • هزیان نیمه شب (چهارشنبه 29 آبان 1392 00:24)
    صدای جاروی رفتگر بر روی آسفالت آسفالت خسته از گام های تکراری صدای سکوت مبهم امشب تمام تاریکی شب با صدای جیغ یک زن صدای نفس های اجباری اجبار زندگی، قانون زندگی صدای ضربان جامانده از زمان زمان گستاخ بی افسار صدای این دل بی ادعای تنها و تمام تنهایی تنها بودن و نبودن تمام فکرهای فارغ از تنهایی و صدای این معادله بی پاسخ...
  • مژده آمدنت (چهارشنبه 15 آبان 1392 19:44)
    امشب تمام درختان خیابان نظاره گرم بودند.خداحافظ در دهانم یخ بسته بود.هنگام حرکت پیکان سبز ناتمام ماند . صورت را که برمیگردانم شش دنگ حواس جم شده ام که اشکایم سر جایشان بمانند.چراغ های سبز هم قرمز شده اند.پاهایم توان کشیدنم را ندارند.سرمای هوا عجب پیوند دهنده ایست. پیوند دهنده تمام بی وصالی ها.....سنگفرشهای خیابان هم...
  • من ملک بودم و فردوس برین جایم بود (شنبه 20 مهر 1392 23:18)
    فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق که در این دامگه حادثه چون افتادم من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد در این دیر خراب آبادم سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض به هوای سر کوی تو برفت از یادم نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست چه کنم حرف دگر یاد نداد...
  • شب تولد من (شنبه 20 مهر 1392 22:42)
    صب ساعت 8و45 دقیقه به زور خودمو از رختخواب میکشم بیرون. پتوی قرمز بختک شده و راه نفسمو بسته. آخرش من غالب می شم.تا به خودم بیام ساعت نزدیک 9و نیم شده و من هنوز لبه تخت سردم نشستم. سرمو شونه می کنم و با هزار زحمت رو دوتا پام می ایستم.وزن قدمام دارن راهو طولانی تر می کنن.بالاخره دم در میرسم.دمپاییامو عوض می کنم و تازه...
  • زندگی خوابگاهی (پنج‌شنبه 18 مهر 1392 23:00)
    ی وقتایی دلت میگیره، میخوای گریه کنی ولی اشکتم در نمیاد، انگار همه دنیا رو سرت خراب شده....نمیدونی چت هست. کاش حداقل میدونستی....... حتی دلت نمیخواد ریخت هیچکسو ببینی .... همه اینا مرض خوابگاهه. این جدیدترین اکتشاف زندگی خوابگاهیمه.....
  • فریاد را تصویر کن (پنج‌شنبه 18 مهر 1392 00:41)
    سکوت آب می تواند خشکی باشد و فریاد عطش؛ سکوت گندم می تواند گرسنگی باشد و غریو پیروزمندانه ی قحط؛ همچنان که سکوت آفتاب ظلمات است. امّا سکوت آدمی فقدان جهان و خداست. فریاد را تصویر کن! عصر مرا تصویر کن … در منحنی تازیانه به نیشخطّ رنج؛ همسایه ی مرا بیگانه با امید و خدا؛ و حرمت ما را که به دینار و درم برکشیده اند و...